تبلیغات
سایت شخصی مرتضی فروتن تنها - مطالب نویسنده
.: اللهم عجل لولیک الفرج :.
محل تحصیل من از ابتدا تا کنون
پنجشنبه 30 خرداد 1392 ساعت 12:22 ب.ظ | نوشته ‌شده به دست نویسنده | ( نظرات )
خرید بک لینک

امروز تصمیم گرفتم مدارس و مراکزی که از ابتدا تا کنون بودم رو تو سایت شخصیم بزارم تا شاید بعضی از دوستان گذشته رو پیدا کردیم و پیوند دوباره و ارتباط مجددی برقرار کنیم.

مهدکودک

مهدکودک ———-> مهدکودک غیرانتفاعی باقرالعلوم شهرستان بیرجند (خانم کبری مربی مهد بودند.)

—————————————————————-

دبستان

اول دبستان ———-> دبستان شهید سندروس شهرستان بیرجند (خانم ثمربخش معلم کلاس اولم بودند.)

دوم دبستان ———-> دبستان شهید سندروس شهرستان بیرجند (خانم ثامن معلم کلاس دومم بودند.)

سوم دبستان ———-> دبستان شهید سندروس شهرستان بیرجند (خانم سالاری معلم کلاس سومم بودند.)

چهارم دبستان ———-> دبستان شهید سندروس شهرستان بیرجند (آقای علی دوست معلم کلاس چهارمم بودند.)

پنجم دبستان ———-> دبستان رودکی شهرستان بیرجند (آقای قربان نژاد معلم پنجمم بودند.)

—————————————————————-

راهنمایی

اول راهنمایی ———-> مدرسه راهنمایی نمونه کمال شهرستان بیرجند

دوم راهنمایی ———-> مدرسه راهنمایی نمونه کمال شهرستان بیرجند

سوم راهنمایی ———-> مدرسه راهنمایی نمونه کمال شهرستان بیرجند

—————————————————————-

 دبیرستان و پیش دانشگاهی

اول دبیرستان ———-> دبیرستان شاهد (شهید شهاب) شهرستان بیرجند

دوم دبیرستان ———-> دبیرستان شاهد (شهید شهاب) شهرستان بیرجند

سوم دبیرستان ———-> دبیرستان شاهد (شهید شهاب) شهرستان بیرجند

پیش دانشگاهی ———-> دبیرستان و پیش دانشگاهی شاهد (شهید شهاب) شهرستان بیرجند

—————————————————————-

دانشگاه

کاردانی  ———-> دانشکده فنی و مهندسی تربت حیدریه که در سال آخر به مجتمع آموزش عالی تربت حیدریه ارتقا پیدا کرد.

کاردانی به کارشناسی ———-> در حال حاضر دانشجوی ورودی بهمن 91 مجتمع آموزش عالی تربت حیدریه هستم…

انشالله ادامه دارد…

 


نمونه طراحی عکس برای نمایشگاه نماز و دفاع مقدس
پنجشنبه 30 خرداد 1392 ساعت 12:15 ب.ظ | نوشته ‌شده به دست نویسنده | ( نظرات )
خرید بک لینک

«برای مشاهده عکس در اندازه واقعی اینجا کلیک کنید.»

برای سفارش تبلیغات خودتان در همین مطلب نظر بدهید.

 



سری آخر خاطرات نمایشگاه هفته پژوهش سال 1390 مجتمع آموزش عالی تربت حیدریه
پنجشنبه 30 خرداد 1392 ساعت 12:11 ب.ظ | نوشته ‌شده به دست نویسنده | ( نظرات )
خرید بک لینک

هر چند خاطرات از این نمایشگاه خیلی زیاده ولی ناچار باید به پایان برسونمشون، علی ای حال اگر خاطرات جانبی یه ذهنم خطور کرد حتما تو وبسایتم می نویسمشون…
قرار بود نمایشگاه فقط یک هفته باز باشه و روز پنج شنبه اختتامیه باشه؛ اما خبرهایی از گوش و کنار بهمون می رسید که حاکی از تمدید یک هفته ای نمایشگاه به درخواست برخی مسئولین شهرستان تربت حیدریه و همچنین دکتر کرباسی ریاست مجتمع  بوده …

اما ما دیگه از کار و زندگی و همه چیز افتاده بودیم ، بس که خسته شده بودیم و به خاطر اینکه نمایشگاه باز باشه از کلاس درسمون می زدیم ، از امتحان خوندنمون می زدیم … اوه اوه یاد یه کلاس افتادم…
قرار بود خانم صفار کلاس برگزار کنه و درس بده و درسها داشتن خیلی خیلی زیاد میشدن، بعضی از بچه ها به صورت مستقیم و غیر مستقیم می خواستن کلاس خانم صفار رو یه جوری به خاطر نمایشگاه بپیچونیم و این کار از دست کسی بر نمیاد جز …

خانم صفار رو بچه ها دیده بودن که داره میاد مجتمع ، یکیشو سریع اومد تو نمایشگاه و بهم اطلاع داد، هر ثانیه دیر کردن منجر می شد به کمتر محتمل شدن ملغای کلاس (جمله رو داشتین!) رسیدم اتاق مربوط به اساتید و منتظر بودیم تا خانم صفار از کلاس بیرون بیان، تا اومدن بیرون رفتم جلو و گفتم بچه های کلاس چندین روز و هفته درگیر و مشغول آماده سازی نمایشگاه هفته پژوهش بودن و به رسم آداب مرسومه باید کلاس درس در محیط نمایشگاه و پس از بازدید انجام بگیره ، با این صحبت تونستیم استاد رو بکشونیم نمایشگاه … حالا بازدید انجام گرفته بود و دوباره ترس تدریس در دل بچه ها قوت گرفته بود… ، به شیخ محمد طاهریان (دوست عزیزم) گفتم بیا با خانم صفار صحبت کن و یه کلاس درس خودت برگزار کن، بنده خدا قبول کرد و کلاس درسی رو برگزار کرد، هر چند مدت که می خواست بحثش رو تموم کنه بهش می گفتم ادامه بده و خدا رو شکر ادامه داد و داد و داد … تا اینکه کلاس از زمان یک و نیم ساعت گذشت و ما پیروز میدان شدیم و الحمدلله رب العالمین از انبوه تهاجمات درسی سربلند و پیروز بیرون آمدیم …

 

خلاصه قرار شد نمایشگاه یه هفته تمدید شه ، به داداش (مصطفی آذری راد) رفتیم اتاق دکتر کرباسی تا بگیم قرار بوده نمایشگاه هفته پژوهش یه هفته ای باشه و ما نمی تونیم ادامه بدیم ، اما متاسفانه مسئولین مجتمع برخورد بسیار ناپسندی با ما انجام دادن و اینکار باعث شد که برگردیم غرفه و وسایل رو جمع کنیم، هر چند به نگهبانان مجتمع دستور داده شده بود که حق خروج وسایل نمایشگاه از مجتمع وجود نداره ، ولی حداقل کاری که می تونستیم انجام بدیم این بود که وسایل رو بسته بندی کنیم تا به صاحبان اصلیش برگردونیمش…

 

 

موقعی که وسایل رو بسته بندی می کردیم وسایل تقریبا تکمیل تکمیل بود … اما متاسفانه با خبر شدیم بدون هماهنگی ما روز شنبه نمایشگاه باز بوده و بدون اطلاع دادن به مسئولین انجمن علمی کامپیوتر این کار انجام گرفته، یک شنبه اول صبح به غرفه رفتیم تا وسایل رو کامل پلمپ کنیم و اندک وسایل باقی مونده رو هم بسته بندی کنیم ، اما متاسفانه وسایلی از غرفه ما کم شده بود … وسایلی که با تعهد دانشجوها از شرکت ها گرفته شده بود … وسایلی که پنج شنبه بود اما یک شنبه نبود !!!!!
متاسفانه یکی از بدترین خاطره های دانشجوییمون رقم خورد…

اینکه ما رو با عناوین بسیار زننده ای خطاب می کردن و خواهش شوخی و خواه جدی می گفتن وسایل رو خودمون برداشتیم …
بدتر از اینها این بود که مهندس زارع خیلی خیلی دلخور شده بود …

الله اعلم …

خدا لعنت کندشون …

خدا می دونه که چقدر بچه ها از جیب خودشون پول خرج می کردن … اون موقع اینجور برخوردها باهاشون صورت بگیره !!!
بدبختی من و داداش (آذری راد) تازه شروع شده بود … پیگیری خسارت ها و دردسرهای اون که باید با مسئولین مجتمع صورت می گرفت و با اون شرکتی که وسایلش رو به ما تحویل داده بود …

فقط بهتون بگم خیلی عذاب کشیدم سر این قضیه … خیلی ….

نمایشگاه به اون شیرینی شد تلخ تلخ تلخ … تلخ تر از زهر …

دوست دارم همینجا خاطراتش رو به تاریخ بسپارم و نامرداش رو به خدا که به کارها و نامردی های مادی و معنویشون برسه …

من گناه بی گناهی کرده ام؟؟؟
نه جفا نه بی وفایی کرده ام

 

مرتضی فروتن تنها 14 دی 1391


مرتبط با: خاطرات دانشگاه ,

نمونه طراحی اطلاعیه با موضوع افتتاح سینما
پنجشنبه 30 خرداد 1392 ساعت 12:07 ب.ظ | نوشته ‌شده به دست نویسنده | ( نظرات )
خرید بک لینک

«برای مشاهده عکس در اندازه واقعی اینجا کلیک کنید.»

برای سفارش تبلیغات خودتان در همین مطلب نظر دهید.



نمونه طراحی اطلاعیه
پنجشنبه 30 خرداد 1392 ساعت 12:04 ب.ظ | نوشته ‌شده به دست نویسنده | ( نظرات )
خرید بک لینک

«برای مشاهده عکس در اندازه واقعی اینجا کلیک کنید.»

برای سفارش تبلیغات خودتان در همین مطلب نظر دهید.

 



خاطرات نمایشگاه هفته پژوهش سال 1390 مجتمع آموزش عالی تربت حیدریه سری سوم
پنجشنبه 30 خرداد 1392 ساعت 11:37 ق.ظ | نوشته ‌شده به دست نویسنده | ( نظرات )
خرید بک لینک
غرفه ها تکمیل شده بود و مسئول غرفه ها هنوز نامشخص بود، مسئول بخش فروش کی باشه؟ مسئول بخش بازی های رایانه ای کی باشه؟ مسئول بخش سخت افزار کی باشه؟ روی پرده نمایش غرفه چی نمایش داده بشه؟ کی به مسئولینی که از غرفه میاد توضیح بده؟ کی مسئول هماهنگی مسئولای دانشگاه با غرفه باشه؟

خدا رو شکر بچه های کلاس از اینجا کم کم وارد گود شدن و خودی نشون دادن …
آقای آذری راد، که هر چند مسئول کل بودن و از خستگی زیاد این چند روزه رمقی براش فکر نمی کردم مونده باشه سرحال بود و سرزنده، مسابقات pes 2012  رو پیگیری می کرد با یه سری مسابقات شبکه ای که اگر امکانش باشه تو غرفه برگزار بشه …

خانم رستگار هم که توی بخش اول ماجرا یعنی آماده سازی غرفه جزو اصلی ترین افراد بودن مسئول فروش وسایل و توضیح دادن در مورد وسایل کامپیوتری شدن …
راستی یادم رفت توی قسمت آماده سازی قرفه از خانم قربانی راد یه تشکر ویژه داشته باشیم که خیلی خیلی کمک کردن و عذرخواهم توی بخش قبلی به علت عدم حضور ذهن ، اسمشون یادم نبود …
خیلی خیلی کمک کردن … تشکر تشکر
خانم حسن زاده و خانم نوری و خانم قربانی راد دیگه از وقتی غرفه شروع شد نمی دونم چرا کم پیدا شدن، ولی بعضی بچه ها می گفتن چون کنکور امتحان دارن باید برن بخونن، ما هم آرزوی موفقیت براشون داشتیم ولی فکر کنم قبول نشدن :) هه هه
خانم قربانی راد هم اگر اشتباه نکنم امسال کنکور دارن، ایشالله حداقل ایشون قبول بشن …
دست این سه تا خانم کارشناسی درد نکنه ، هر چند مدتی یه سر می زدن به غرفه و همین واسه ما یه دنیا ارزش داشت … نتیجه زحماتشون به اسم ما تموم شد خیلی بد بود، ولی تا جایی که تونستم گفتم غرفه رو اونا با بچه های ما درست کردن ، بخصوص خانم نوری با طراحی های خوبشون :) یادش بخیر قهر بده :)
آقای بامعرفتی به نام آقای محمد آقا طاهریان هم که خدا رو شکر قرار بود روی پرده کلاس های آموزش هک و رفع اشکال درسی بچه ها و … قسمت آموزش سخت افزار هم که به معرفی قطعات و روش نگهداریها توضیح بدن و همچنین بخش سخت افزار هم به سوالایی که مسئولین غرفه اگر یاد نداشتن پاسخ بدن ولی خدا رو شکر همشون یاد داشتن …


خانم زرندی هم اومدن می خواستن کمک کنن (نیروی داوطلبی که قسمت آسون میاد کمک!!!!) ایشون هم شدن مسئول سخت افزار ها و یه سری آموزش های کوتاهی از آقای طاهراین آموختن تا به بچه ها توضیح بدن… دستشون درد نکنه

خانم جعفری هم که مرحله قبلی کمک زیاد کرده بودن این قسمت عکاسی می خواستن کنن ولی … ولی چی ؟! هیچی بابا … دستشون درد نکنه عکاس غرفه کامپیوتر بودن و عکسایی در حدود 1 گیگ برامون گرفتن ، خدا رو شکر و تشکر ویژه

این وسط دانشجوهای دیگری هم تا حد امکان و تا جایی کهتونستن تو غرفه حضور پیدا کردن و کمک کردن یعنی آقایان احمد زاده و حسینی (سید خدا) ، خانمها برکویی و حمیدی (گارد امنیتی غرفه:) ) و خانم احمدی و خانم مسکنی (تو عکسا دیدم بخش مسئولای غرفه نشسته بودن) و همه افرادی که تو عکسا هر چی گشتم نبودن ولی بقیه وقتا کمک کردن …

خانم رادش هم چرخشی به ساماندهی غرفه می پرداختن و نقاط ضعف و قوت رو انتقال میدادن و پس از بحث سعی می کردیم برطرفشون کنیم، هر وقت مسئول بخشی نمی تونست بیاد ایشون می رفتن توضیح میدادن
و اما … و اما … اما مهمتر از همه آقای یزدان پناه بودن که خدا چیکارش نکنه … یه بنده خدایی رو آورده بود و داخل کیس رو بهش نشون میداد و برای خودش یه اسمای عجیب غریبی برای قطعات داخل کیس (روی مین) میگذاشت … جالبتر و عجیبتر اینکه اون بنده خدا هم باورش شده بود  خدایا …


این وسط من بدبخت مونده بودم تنها و بیکار 
خدا رو شکر از قبل ده ها کلیپ با نام انجمن علمی کامپیوتر دانشکده تهیه کرده بودم و روی پرده موقع های بیکاری پرده پخشش می کردیم …
خانم زرندی هم پیشنهاد چاپ برگه نظرسنجی رو دادن که با مشورت کوچولویی که با آقا مصطفی (آذری راد) داشتیم یه ابتکار انجام داد و به کمک آقای زیوری روی لپ تاپ من بدبخت نظرسنجی الکترونیکی قرار دادن که حتی آقای کرباسی هم در این نظرسنجی شرکت کردن … برگه نظر سنجی هم همونطور که نظر داده بودن چاپ شد و نمره بالای 76 درصد رضایت بهمون دادن ، بیشترین نقاط قوتی که توی نظر سنجی اعلام شد بخش طراحی غرفه بود، بخش آموزش ها، و برنامه های گوناگون و جذاب غرفه بود …

چند روز که گذشت و ربات ها هنوز آماده نشده بود و بهمون گزارش رسید که امکان درست شدن ربات ها نیست، یه بخش غرفه خالی می موند، با یه ذره فکر تصمیم گرفتیم میز فکر رو ایجاد کنیم ، یه میز ساده با چند تا صندلی روی میز هم کاغذ و خودکار، بچه های کامپیوتر و غیر کامپیوتر میومدن اونجا به تبادل نظر می پرداختن و افکار خودشون رو اینجا محک می زدن … بیشتر این میز فکر بحثایی بود که آقای زیوری ، آقای محمودی ، آقای خدادای ، آقای طاهریان ، آقای مصطفایی و یه آقای رحمانی با هم داشتن … میز فکر باحالی بود …

جاتون خالی برای اولین بار در سطح دانشکده و مجتمع ما داخل نمایشگاه آوای نمایشگاه افتتاح شد ، اونم چه آوای نمایشگاهی  مگه چیه ؟

ادامه ماجرا را در قسمت های بعدی خواهید دید…
مرتضی فروتن تنها 30 آذر 


مرتبط با: خاطرات دانشگاه ,

خاطرات نمایشگاه هفته پژوهش سال 1390 مجتمع آموزش عالی تربت حیدریه سری دوم
پنجشنبه 30 خرداد 1392 ساعت 11:26 ق.ظ | نوشته ‌شده به دست نویسنده | ( نظرات )
خرید بک لینک

بدبختی اصلی کار این بود که وسایلی که باید جابه جا میشد زیاد بود و نیرو برای جابه جا کردن خیلی خیلی کم…با چهار شرکت کامپیوتری هم صحبت کرده بودیم که تجهیزات کامپیوتری در اختیار ما قرار بدن ، یادش بخیر با مصطفی آذری راد تو چه سرمایی تو خیابونا و بازار تهران دنبال شرکت های کامپیوتری میرفتیم و بعد از کلی صحبت بهمون ضد حال می زدن و نمی دادن ، مثلا می گفتن قبلا از ما دانشجوها واسه نمایشگاه جنس گرفتن، ولی هنوز که هنوزه بعضی هاش رو پس نیاوردن …

اما 4 شرکت و یک کتاب فروشی در کل ماجرا قرار شد باهامون همکاری کنن ، البته اینجا جا داره یه تشکر ویژه از مهندس زارع بهترین استاد کامپیوتر مجتمع داشته باشم که رابط انجمن و مجتمع بودن، از همه بیشتر پیگیر ماجرا بودن، از همه بیشتر استرس داشتن، از همه بیشتر نگران بودن، از همه بیشتر پیگیر بودن ، خدا خیرشون بده ، فقط همین رو می تونم بگم که بهترین هستن… همین

با وانت یا ماشین می رفتیم وسایل شرکت ها رو می گرفتیم ، بعضی از شرکت ها معرفی نامه از مجتمع می خواستن و بعضیا هم وسایل دادن بهم با اسم من ، اگر اشتباه نکرده باشم یه جا مدارک یکی از بچه ها رو هم گرفته بودن امانت… تو این 4 شرکت یکیشون از تهران مخصوص ما درخواست داد وسایل جدید بیارن ، یه شرکت دیگه از این چهار شرکت خیلی باکلاس و پیشرفته تر بود اما متاسفانه دیر وسایلش از تهران اومد و ما نتونستیم از نعمت این شرکت بهره مند بشیم ، اگر وسایل این شرکت میومد غرفه ما یه چیز دیگه میشد ، اما حیف نیومد …

خلاصه رنگ و کاغذ و تزئین و کار و تلاش و خستگی ،  صبح میومدن بچه ها تا آخر شب ، همه دور هم کمک می کردیم وسایل رو و دکوراسیون غرفه رو آماده می کردیم … تعداد نیروها کم بود … و فشار زیادی روی بچه ها …

چه طرح هایی تو ذهنمون بود که اگر نیرو زیاد داشتیم خیلی باحال تر میشد ، یادش بخیر واسه تک تک چیزا که می خواستیم بگیریم از طرح ایده تا گرفتن و بدبختیاش پای من و مصطفی بود … یه باند می خواستیم از بسیج بگیریم با یه میکروفون یه دوربین عکاسی از بسیج گرفتیم ، واسه گرفتن ویدیو پروژکتور چه بدبختی ای ، واسه جابه جا کردن وسایل چقدر سخت بود ، واسه اینکه بعضی وسایل به نام دانشجو ها گرفته شده بود و اگر گم میشد یا آسیبی می دید همش پای دانشجو بود چقدر نگران بودیم … اما اراده کامپیوتری ها یه چیز دیگه بود.

طرحی که قبلا برای چیدمان غرفه در نظر گرفته بودیم با اونی که آخر انجام شد زیاد فرق نداشت ، اما تفاوت های جزئی ای داشت که بخاطر مشکلاتی پیش اومد که کاستی از من بود …

یه کمد از خانم سلیمی گرفتیم با هزار خواهش و التماس ، یه کمد از تو انبار پیدا کردیم ، میز ها رو از سایت شماره 2 برداشتیم ، بعضی وسایل رو هم از یه جاهای دانشگاه برداشتیم که تا روزی که سر جاش برگردوندیم هیچکی خبر دار نشد ، چای ساز خانم سلیمی هم یه چیز دیگه بود که کار آماده کردن چای رو بعد  خستگی ها خیلی راحت کرده بود

در همین حال و هوای آماده سازی غرفه بودیم که آقای طاهریان دوست عزیز و گرانقدرمون که خیلی به گردن ما حق داره با کوله باری از تجربه اومد سراغ ما و چندین طرح ارائه کرد که عالی بود ، از باز کردن لپ تاپ گرفته تا کلاس های آموزشی هک و اسمبل کردن و آشنایی با کامپیوتر و … تا رفع مشکلات درسی بچه ها و مشاوره رشته کامپیوتر و هماهنگی برای بخش سخت افزاری غرفه … همینجور ایده پشت سر ایده …

ورودی غرفه رو بچه های عمرانی و بسیجیها ساختن ، خیلی خوب شد ، طرح جالب و زیبایی بود … دستشون درد نکنه …

خانم نوری هم طرح نوشته ها و لوگوهای شرکت های کامپیوتری روی دیوار غرفه رو دادن که خیلی خوب بود و خودشون زحمتش رو کشیدن ، خیلی خوب شده بود ، خیلی قشنگ اما گوگلشون یه کوچولو ایراد داشت که g اول باید بزرگتر می بود …

بنده خدا آقای زارع رو به زور وسط اون همه کاری که داشتن و سر شلوغی که داشتن کشوندیمشون فقط یه نگاه بندازن غرفه تا خیالشون رو راحت کنیم از بابت طراحی غرفه ، خدا رو شکر ایشون از این بابت راضی بودن ، اما بازم نگرانی زیاد داشتن ، اما فقط آدمایی که احساس مسئولیت زیادی دارن بیشتر نگران هستن … خدایی خیلی با معرفت بودن

یه بنر کوچولو آوردن که فعالیت های کامپیوتری دانشگاه پیام نور بود ، گفتن تو غرفتون نصبش کنید تا بچه ها ببیننش ، خدا رو شکر همینجوری ایده و طرح میومد دیگه … حالا کجاش رو دیدین

اگر اشتباه نکنم خانم جعفری هم روی تخته ایستاده ای که توی غرفه بود هنر به خرج دادن و یه طرح کامپیوتری روش پیاده کردن ، البته بقیه هم کمکشون کردن اما فکر کنم طرح ایشون بود …

واسه چراغ های بالای غرفه هم متخصصین رشته عمران طرح جالبی رو پیاده کرده بودن ، خدایی توی نمایشگاه ورودی غرفه ما و همچنین نور غرفه و رنگ دکوراسیون و چیدمان دکور و برنامه های غرفه کامپیوتر یه سر و گردن از همشون بالاتر بود ، اونم به اعتراف خود بچه های رشته های دیگه ، این کارا هم نتیجه همه زحمت های بچه های کامپیوتر بود …

وسایل غرفه تقریبا آماده بود و موعد افتتاح نمایشگاه هم نزدیک ، بچه ها شبانه روزی کار و فعالیت می کردن ، از صبح زود تا تاریکی شب و آخر آخر شب …

از اینجا یا آخرای آماده سازی انتهایی غرفه بود که کم کم سر و کله بچه های کلاس به خصوص خانما تو غرفه پیدا میشد ، البته آقایون رشته های دیگه هم داشتن کم کم میومدن …

این داستان ادامه دارد …

اگر کسی خاطره یا داستانی یا نوشته ای داره بگه تا بزارم تو سایتم …

در ادامه مطلب ادامه عکس ها رو مشاهده می کنید

مرتضی فروتن تنها 27 آذر 1391

ادامه مطلب
مرتبط با: خاطرات دانشگاه ,

خاطرات نمایشگاه هفته پژوهش سال 1390 مجتمع آموزش عالی تربت حیدریه
پنجشنبه 30 خرداد 1392 ساعت 11:11 ق.ظ | نوشته ‌شده به دست نویسنده | ( نظرات )
خرید بک لینک

مسئولای مجتمع به دبیران انجمن های علمی گفته بودن که دو هفته دیگه قراره نمایشگاهی در سطح شهرستان تربت درون مجتمع برپا کنیم و هر رشته باید دستاوردها و موضوعات مرتبط با رشتشون رو توی این نمایشگاه معرفی کنن …

من بودم و آقایان آذری راد و یزدان پناه به همراه خانم رادش که اعضای انجمن علمی کامپیوتر بودیم. رفته بودیم داخل محوطه ای که قرار بود غرفه ها بخش بندی بشه، خدا رو شکر یکی از بهترین قسمت ها رو برای غرفه کامپیوتر انتخاب کردیم اما یه سری مشکلات پیش اومد که می خواستن غرفه رو از ما بگیرن … خلاصه با کلی دعوا و دلخوری و پیگیری بالاخره جلوش رو گرفتیم …

نمایشگاه ؟ چی بیاریم ؟ دستاوردای انجمنمون چیه ؟ اصلا غرفه رو با چی بسازیم و تکمیل کنیم ؟ و سوالای متعدد دیگه ای که تو ذهنمون بود اما ما که نه تحربه ای داشتیم و نه اهل فن بودیم؛ این هم اولین باری بود که می خواستیم از اینکارا کنیم…

خلاصه رفتیم توی اینترنت گشتیم و گشتیم تا اطلاعات اولیه در مورد غرفه و نمایشگاه بدست آوردیم ، با اعضای انجمن در جلسات رسمی و غیر رسمی به بررسی فعالیت های دانشجویان کامپیوتر پرداختیم و برترین و مهمترین دستاوردهامون رو که قابل ارائه در نمایشگاه بود کنار بررسی کردیم. از چند نفر از دانشجویان سابق که تجربه های تزئین و طراحی موفق داشتن (خانم حسن زاده و خانم نوری) دعوت کردیم و شدن مسئول طراحی و تزئین غرفه ها …

از طرف دانشگاه گفته بودن که هر غرفه فلان مبلغ پول می تونه واسه غرفه خودشون از ما بگیرن اما اول باید فاکتورش رو بیارن تا ما بهشون پول بدیم، ما دانشجو بودیم و یهویی باید پول جور می کردیم تا وسایل بخریم ، خلاصه خدا پدر گوشی موبایل رو بیامرزه یه پیامک ارسال کردیم ببینیم اوضاع مالی اونا چطوره ؟ خدا رو شکر چند تا از میلیونرها گوشه ای از خورده پولای ته جیبشون رو به ما دادن (خورده پولشون میشد زندگیمون رو باهاش دگرگون کنیم) نه رسیدی گرفتن و نه  هیچی دیگه … ما هم خیلی آدمای مطمئن بودیم ... کاش … ولش کنین …

خلاصه ما بودیم و انبوه سفارشات خانم ها که لیست می شد و ما باید می رفتیم تو هوای سرد توی شهر دنبالش ، یه وسایلی هم می خواستن که تا اون لحظه نه به گوش شنیده بودم و نه به چشم دیده بودم …

اما یه مشکل کوچولو بود که طبیعی بود و به خاطر کم تجربگی یا مشکلات دیگه ای بود که پیش میومد ، اونم این بود هر بار می رفتیم می خریدیم یه مقداری کم میومد و ما باید چندین بار می رفتیم داخل شهر می خریدیم ، کاغذ پوستی نمونه بارز این مسئله بود … خودشون بهتر در جریان هستن ، خلاصه از سوزن گرفته تا پارچه و زنجیر و رنگ و اسپری و … خریدیم و می آوردیم غرفه.

خدا رو شکر آدمای زیادی اومدن کمک که جا داره همینجا یه تشکر صمیمانه از همشون داشته باشم

آقای مصطفی آذری راد که دبیر کل انجمن بودن و زحمت زیادی کشیدن و بار اصلی این کارها روی دوش مصطفی بود …

آقای بهروز یزدان پناه که مسئول امور مالی بودن ، اما … بماند حالا J اما کمک خیلی کرد ، دستش درد نکنه ، البته شوخی هم کم کرد و هم زیاد …

پرانتز باز

با یه طرفندی که بچه های کلاسمون فهمیده بودن به یکی از خانمایی که تو غرفه بودن پیام فرستاد که از فعالیت شما در غرفه کامپیوتر متشکریم ، اونم به جای شماره بهروز می نوشت دانشکده فنی تربت حیدریه … باز بعد چند دقیقه پیام می داد : شما خیلی خیلی زحمت می کشید J باز میگذشت و می گذشت ، پیام میداد شما فعالترین دانشجو در غرفه کامپیوتر هستین ، باز یه پیام دیگه می داد … باز یکی دیگه …

نفر سوم خانم رادش بود که همینو بگم که در راه تزئین نزدیک بودن شیمیایی بشن ، یا هم معلوم نبود از دست کدوم استاد می خواستن خودکشی کنن که اون بالا با اسپری …. بخیر گذشت

نفر چهارم خانم حسن زاده بودن که به لطف قدرت ایشون بود که کل بسیجیا رو به سمت غرفه ما بسیج کرده بودن ،  اونم از رشته های عمران و تولیدات گیاهی گرفته تا … یادش بخیر

یادش بخیر یاد دوست خانم حسن زاده یعنی خانم نوری افتادم که خنده دار ترین و غم انگیز ترین لحظه ها رو ساختن

از اون فایل بوقی که تو لپ تاپیشون بود تا شوخی بد من که باعث ناراحتیشون شد و می خواستن از غرفه برن … (فعال ترین و زحمت کش ترین نفر بودن) تا دنبال یکی از آقایون کردن که بزننش و پیامک هایی که دریافت می کردن ، نردبونی که زیر پای این شیر زن اگر میفتاد هم نمی ترسید ، بر عکس اون خانم دیگه ای که (خانم ع.ر) اگر نردبون رو یه تکون می دادیم از ترس یه نیمچه جیغ مانندی عنایت می کردن

نفر پنجم آقای یولقونی بود که بساط خنده ما را بسی مهیا کرده  بودن و بقول اون یارو تو فیلم دزد و پلیس «از اینکه موجبات خنده و شادی ما رو فراهم کردن سپاس گزاریم»

نفر ششم آقای شکوری بود که بسیار زحمت کشیدن ، از رنگ زدن گرفته تا سایر کمک های فنی ایشون

نفر هفتم خانم رستگار که انگار عضو انجمن علمی بودن و دین به گردن داشتن و بدون هیچ منتی کمک کردن ، هر چند موقع برگزاری نمایشگاه یه روز ناراحت بودن … دستشون درد نکنه

از فرمانده بسیج مجتمع آقای فلاحی که بسیجی وار اومدن کمک هم ممنونیم ، از آقای فخر فاطمی هم که زحمت طراحی ورودی غرفه رو داشتن خیلی خیلی سپاس …

یه خانم ترم اولی هم بود که اسمشون تو ذهنم نیست ، اما خیلی کمک کردن ، از رنگ زدن گرفته تا آوردن روباتهاشون توسط داداششون از مشهد فقط به خاطر نمایشگاه ، هر چند به علت مشکلات فنی کار نمی کردن …

از آقای احمد زاده که اگر تربت بودن حتما میومدن کمک و پشت صحنه ایده و نظرات سازنده خوبی می دادن تا سید مهدی که از قد و قدرت بدنی ایشون میشد استفاده مفید داشت تشکرویژه دارم

از آقای مشکانی هم تشکر می کنیم که اومدن کمک و زحمت کشیدن … واقعا ممنون

از خانم جعفری هم ممنونیم ، از خانم احمدی هم ممنون که تو هزینه ها کمک کردن …

و مهم تر از همه از دوستانی که در ادامه ماجرا اومدن کمکمون که در پست های بعدی در این رابطه به صورت مفصل بحث خواهد شد

خدا رو شکر علی رقم مخالفت با استفاده از رنگ صورتی در غرفه با استفاده از اصرار تونستم نظرم رو راجع به رنگ صورتی غرفه تحمیل کنم J هر چند خیلی هم قشنگ شد و غرفه رو شاد نشون میداد

یادش بخیر یه پروژکتور هم بالای درب ساختمان انفورماتیک سابق دانشکده متصل بود که یه شب با آقای آذری راد و یزدان پناه رفتیم ورش داشتیم ، اونم با اجازه آقای احمدیان ، خیلی ماجرای جالبی داشت …


«در ادامه مطلب عکس های سری اول خاطره نمایشگاه رو می تونید ببینید.»

ادامه مطلب
مرتبط با: خاطرات دانشگاه ,



 
خدمات اینترنتی متفاوت

درب اتوماتیک شیشه ای

شیشه بالکن

....2
دیگر موارد
Instagram

qr code