تبلیغات
سایت شخصی مرتضی فروتن تنها - خاطرات نمایشگاه هفته پژوهش سال 1390 مجتمع آموزش عالی تربت حیدریه سری دوم
.: اللهم عجل لولیک الفرج :.
خاطرات نمایشگاه هفته پژوهش سال 1390 مجتمع آموزش عالی تربت حیدریه سری دوم
پنجشنبه 30 خرداد 1392 ساعت 10:26 ق.ظ | نوشته ‌شده به دست نویسنده | ( نظرات )
خرید بک لینک

بدبختی اصلی کار این بود که وسایلی که باید جابه جا میشد زیاد بود و نیرو برای جابه جا کردن خیلی خیلی کم…با چهار شرکت کامپیوتری هم صحبت کرده بودیم که تجهیزات کامپیوتری در اختیار ما قرار بدن ، یادش بخیر با مصطفی آذری راد تو چه سرمایی تو خیابونا و بازار تهران دنبال شرکت های کامپیوتری میرفتیم و بعد از کلی صحبت بهمون ضد حال می زدن و نمی دادن ، مثلا می گفتن قبلا از ما دانشجوها واسه نمایشگاه جنس گرفتن، ولی هنوز که هنوزه بعضی هاش رو پس نیاوردن …

اما 4 شرکت و یک کتاب فروشی در کل ماجرا قرار شد باهامون همکاری کنن ، البته اینجا جا داره یه تشکر ویژه از مهندس زارع بهترین استاد کامپیوتر مجتمع داشته باشم که رابط انجمن و مجتمع بودن، از همه بیشتر پیگیر ماجرا بودن، از همه بیشتر استرس داشتن، از همه بیشتر نگران بودن، از همه بیشتر پیگیر بودن ، خدا خیرشون بده ، فقط همین رو می تونم بگم که بهترین هستن… همین

با وانت یا ماشین می رفتیم وسایل شرکت ها رو می گرفتیم ، بعضی از شرکت ها معرفی نامه از مجتمع می خواستن و بعضیا هم وسایل دادن بهم با اسم من ، اگر اشتباه نکرده باشم یه جا مدارک یکی از بچه ها رو هم گرفته بودن امانت… تو این 4 شرکت یکیشون از تهران مخصوص ما درخواست داد وسایل جدید بیارن ، یه شرکت دیگه از این چهار شرکت خیلی باکلاس و پیشرفته تر بود اما متاسفانه دیر وسایلش از تهران اومد و ما نتونستیم از نعمت این شرکت بهره مند بشیم ، اگر وسایل این شرکت میومد غرفه ما یه چیز دیگه میشد ، اما حیف نیومد …

خلاصه رنگ و کاغذ و تزئین و کار و تلاش و خستگی ،  صبح میومدن بچه ها تا آخر شب ، همه دور هم کمک می کردیم وسایل رو و دکوراسیون غرفه رو آماده می کردیم … تعداد نیروها کم بود … و فشار زیادی روی بچه ها …

چه طرح هایی تو ذهنمون بود که اگر نیرو زیاد داشتیم خیلی باحال تر میشد ، یادش بخیر واسه تک تک چیزا که می خواستیم بگیریم از طرح ایده تا گرفتن و بدبختیاش پای من و مصطفی بود … یه باند می خواستیم از بسیج بگیریم با یه میکروفون یه دوربین عکاسی از بسیج گرفتیم ، واسه گرفتن ویدیو پروژکتور چه بدبختی ای ، واسه جابه جا کردن وسایل چقدر سخت بود ، واسه اینکه بعضی وسایل به نام دانشجو ها گرفته شده بود و اگر گم میشد یا آسیبی می دید همش پای دانشجو بود چقدر نگران بودیم … اما اراده کامپیوتری ها یه چیز دیگه بود.

طرحی که قبلا برای چیدمان غرفه در نظر گرفته بودیم با اونی که آخر انجام شد زیاد فرق نداشت ، اما تفاوت های جزئی ای داشت که بخاطر مشکلاتی پیش اومد که کاستی از من بود …

یه کمد از خانم سلیمی گرفتیم با هزار خواهش و التماس ، یه کمد از تو انبار پیدا کردیم ، میز ها رو از سایت شماره 2 برداشتیم ، بعضی وسایل رو هم از یه جاهای دانشگاه برداشتیم که تا روزی که سر جاش برگردوندیم هیچکی خبر دار نشد ، چای ساز خانم سلیمی هم یه چیز دیگه بود که کار آماده کردن چای رو بعد  خستگی ها خیلی راحت کرده بود

در همین حال و هوای آماده سازی غرفه بودیم که آقای طاهریان دوست عزیز و گرانقدرمون که خیلی به گردن ما حق داره با کوله باری از تجربه اومد سراغ ما و چندین طرح ارائه کرد که عالی بود ، از باز کردن لپ تاپ گرفته تا کلاس های آموزشی هک و اسمبل کردن و آشنایی با کامپیوتر و … تا رفع مشکلات درسی بچه ها و مشاوره رشته کامپیوتر و هماهنگی برای بخش سخت افزاری غرفه … همینجور ایده پشت سر ایده …

ورودی غرفه رو بچه های عمرانی و بسیجیها ساختن ، خیلی خوب شد ، طرح جالب و زیبایی بود … دستشون درد نکنه …

خانم نوری هم طرح نوشته ها و لوگوهای شرکت های کامپیوتری روی دیوار غرفه رو دادن که خیلی خوب بود و خودشون زحمتش رو کشیدن ، خیلی خوب شده بود ، خیلی قشنگ اما گوگلشون یه کوچولو ایراد داشت که g اول باید بزرگتر می بود …

بنده خدا آقای زارع رو به زور وسط اون همه کاری که داشتن و سر شلوغی که داشتن کشوندیمشون فقط یه نگاه بندازن غرفه تا خیالشون رو راحت کنیم از بابت طراحی غرفه ، خدا رو شکر ایشون از این بابت راضی بودن ، اما بازم نگرانی زیاد داشتن ، اما فقط آدمایی که احساس مسئولیت زیادی دارن بیشتر نگران هستن … خدایی خیلی با معرفت بودن

یه بنر کوچولو آوردن که فعالیت های کامپیوتری دانشگاه پیام نور بود ، گفتن تو غرفتون نصبش کنید تا بچه ها ببیننش ، خدا رو شکر همینجوری ایده و طرح میومد دیگه … حالا کجاش رو دیدین

اگر اشتباه نکنم خانم جعفری هم روی تخته ایستاده ای که توی غرفه بود هنر به خرج دادن و یه طرح کامپیوتری روش پیاده کردن ، البته بقیه هم کمکشون کردن اما فکر کنم طرح ایشون بود …

واسه چراغ های بالای غرفه هم متخصصین رشته عمران طرح جالبی رو پیاده کرده بودن ، خدایی توی نمایشگاه ورودی غرفه ما و همچنین نور غرفه و رنگ دکوراسیون و چیدمان دکور و برنامه های غرفه کامپیوتر یه سر و گردن از همشون بالاتر بود ، اونم به اعتراف خود بچه های رشته های دیگه ، این کارا هم نتیجه همه زحمت های بچه های کامپیوتر بود …

وسایل غرفه تقریبا آماده بود و موعد افتتاح نمایشگاه هم نزدیک ، بچه ها شبانه روزی کار و فعالیت می کردن ، از صبح زود تا تاریکی شب و آخر آخر شب …

از اینجا یا آخرای آماده سازی انتهایی غرفه بود که کم کم سر و کله بچه های کلاس به خصوص خانما تو غرفه پیدا میشد ، البته آقایون رشته های دیگه هم داشتن کم کم میومدن …

این داستان ادامه دارد …

اگر کسی خاطره یا داستانی یا نوشته ای داره بگه تا بزارم تو سایتم …

در ادامه مطلب ادامه عکس ها رو مشاهده می کنید

مرتضی فروتن تنها 27 آذر 1391



مرتبط با: خاطرات دانشگاه ,

می توانید دیدگاه خود را بنویسید
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
 

ماکت سازی

لوازم جانبی موبایل

تور روسیه
دیگر موارد
Instagram

qr code

ما را محبوب کنید!

کد گوگل پلاس سری دوم