تبلیغات
سایت شخصی مرتضی فروتن تنها - خاطرات نمایشگاه هفته پژوهش سال 1390 مجتمع آموزش عالی تربت حیدریه
.: اللهم عجل لولیک الفرج :.
خاطرات نمایشگاه هفته پژوهش سال 1390 مجتمع آموزش عالی تربت حیدریه
پنجشنبه 30 خرداد 1392 ساعت 10:11 ق.ظ | نوشته ‌شده به دست نویسنده | ( نظرات )
خرید بک لینک

مسئولای مجتمع به دبیران انجمن های علمی گفته بودن که دو هفته دیگه قراره نمایشگاهی در سطح شهرستان تربت درون مجتمع برپا کنیم و هر رشته باید دستاوردها و موضوعات مرتبط با رشتشون رو توی این نمایشگاه معرفی کنن …

من بودم و آقایان آذری راد و یزدان پناه به همراه خانم رادش که اعضای انجمن علمی کامپیوتر بودیم. رفته بودیم داخل محوطه ای که قرار بود غرفه ها بخش بندی بشه، خدا رو شکر یکی از بهترین قسمت ها رو برای غرفه کامپیوتر انتخاب کردیم اما یه سری مشکلات پیش اومد که می خواستن غرفه رو از ما بگیرن … خلاصه با کلی دعوا و دلخوری و پیگیری بالاخره جلوش رو گرفتیم …

نمایشگاه ؟ چی بیاریم ؟ دستاوردای انجمنمون چیه ؟ اصلا غرفه رو با چی بسازیم و تکمیل کنیم ؟ و سوالای متعدد دیگه ای که تو ذهنمون بود اما ما که نه تحربه ای داشتیم و نه اهل فن بودیم؛ این هم اولین باری بود که می خواستیم از اینکارا کنیم…

خلاصه رفتیم توی اینترنت گشتیم و گشتیم تا اطلاعات اولیه در مورد غرفه و نمایشگاه بدست آوردیم ، با اعضای انجمن در جلسات رسمی و غیر رسمی به بررسی فعالیت های دانشجویان کامپیوتر پرداختیم و برترین و مهمترین دستاوردهامون رو که قابل ارائه در نمایشگاه بود کنار بررسی کردیم. از چند نفر از دانشجویان سابق که تجربه های تزئین و طراحی موفق داشتن (خانم حسن زاده و خانم نوری) دعوت کردیم و شدن مسئول طراحی و تزئین غرفه ها …

از طرف دانشگاه گفته بودن که هر غرفه فلان مبلغ پول می تونه واسه غرفه خودشون از ما بگیرن اما اول باید فاکتورش رو بیارن تا ما بهشون پول بدیم، ما دانشجو بودیم و یهویی باید پول جور می کردیم تا وسایل بخریم ، خلاصه خدا پدر گوشی موبایل رو بیامرزه یه پیامک ارسال کردیم ببینیم اوضاع مالی اونا چطوره ؟ خدا رو شکر چند تا از میلیونرها گوشه ای از خورده پولای ته جیبشون رو به ما دادن (خورده پولشون میشد زندگیمون رو باهاش دگرگون کنیم) نه رسیدی گرفتن و نه  هیچی دیگه … ما هم خیلی آدمای مطمئن بودیم ... کاش … ولش کنین …

خلاصه ما بودیم و انبوه سفارشات خانم ها که لیست می شد و ما باید می رفتیم تو هوای سرد توی شهر دنبالش ، یه وسایلی هم می خواستن که تا اون لحظه نه به گوش شنیده بودم و نه به چشم دیده بودم …

اما یه مشکل کوچولو بود که طبیعی بود و به خاطر کم تجربگی یا مشکلات دیگه ای بود که پیش میومد ، اونم این بود هر بار می رفتیم می خریدیم یه مقداری کم میومد و ما باید چندین بار می رفتیم داخل شهر می خریدیم ، کاغذ پوستی نمونه بارز این مسئله بود … خودشون بهتر در جریان هستن ، خلاصه از سوزن گرفته تا پارچه و زنجیر و رنگ و اسپری و … خریدیم و می آوردیم غرفه.

خدا رو شکر آدمای زیادی اومدن کمک که جا داره همینجا یه تشکر صمیمانه از همشون داشته باشم

آقای مصطفی آذری راد که دبیر کل انجمن بودن و زحمت زیادی کشیدن و بار اصلی این کارها روی دوش مصطفی بود …

آقای بهروز یزدان پناه که مسئول امور مالی بودن ، اما … بماند حالا J اما کمک خیلی کرد ، دستش درد نکنه ، البته شوخی هم کم کرد و هم زیاد …

پرانتز باز

با یه طرفندی که بچه های کلاسمون فهمیده بودن به یکی از خانمایی که تو غرفه بودن پیام فرستاد که از فعالیت شما در غرفه کامپیوتر متشکریم ، اونم به جای شماره بهروز می نوشت دانشکده فنی تربت حیدریه … باز بعد چند دقیقه پیام می داد : شما خیلی خیلی زحمت می کشید J باز میگذشت و می گذشت ، پیام میداد شما فعالترین دانشجو در غرفه کامپیوتر هستین ، باز یه پیام دیگه می داد … باز یکی دیگه …

نفر سوم خانم رادش بود که همینو بگم که در راه تزئین نزدیک بودن شیمیایی بشن ، یا هم معلوم نبود از دست کدوم استاد می خواستن خودکشی کنن که اون بالا با اسپری …. بخیر گذشت

نفر چهارم خانم حسن زاده بودن که به لطف قدرت ایشون بود که کل بسیجیا رو به سمت غرفه ما بسیج کرده بودن ،  اونم از رشته های عمران و تولیدات گیاهی گرفته تا … یادش بخیر

یادش بخیر یاد دوست خانم حسن زاده یعنی خانم نوری افتادم که خنده دار ترین و غم انگیز ترین لحظه ها رو ساختن

از اون فایل بوقی که تو لپ تاپیشون بود تا شوخی بد من که باعث ناراحتیشون شد و می خواستن از غرفه برن … (فعال ترین و زحمت کش ترین نفر بودن) تا دنبال یکی از آقایون کردن که بزننش و پیامک هایی که دریافت می کردن ، نردبونی که زیر پای این شیر زن اگر میفتاد هم نمی ترسید ، بر عکس اون خانم دیگه ای که (خانم ع.ر) اگر نردبون رو یه تکون می دادیم از ترس یه نیمچه جیغ مانندی عنایت می کردن

نفر پنجم آقای یولقونی بود که بساط خنده ما را بسی مهیا کرده  بودن و بقول اون یارو تو فیلم دزد و پلیس «از اینکه موجبات خنده و شادی ما رو فراهم کردن سپاس گزاریم»

نفر ششم آقای شکوری بود که بسیار زحمت کشیدن ، از رنگ زدن گرفته تا سایر کمک های فنی ایشون

نفر هفتم خانم رستگار که انگار عضو انجمن علمی بودن و دین به گردن داشتن و بدون هیچ منتی کمک کردن ، هر چند موقع برگزاری نمایشگاه یه روز ناراحت بودن … دستشون درد نکنه

از فرمانده بسیج مجتمع آقای فلاحی که بسیجی وار اومدن کمک هم ممنونیم ، از آقای فخر فاطمی هم که زحمت طراحی ورودی غرفه رو داشتن خیلی خیلی سپاس …

یه خانم ترم اولی هم بود که اسمشون تو ذهنم نیست ، اما خیلی کمک کردن ، از رنگ زدن گرفته تا آوردن روباتهاشون توسط داداششون از مشهد فقط به خاطر نمایشگاه ، هر چند به علت مشکلات فنی کار نمی کردن …

از آقای احمد زاده که اگر تربت بودن حتما میومدن کمک و پشت صحنه ایده و نظرات سازنده خوبی می دادن تا سید مهدی که از قد و قدرت بدنی ایشون میشد استفاده مفید داشت تشکرویژه دارم

از آقای مشکانی هم تشکر می کنیم که اومدن کمک و زحمت کشیدن … واقعا ممنون

از خانم جعفری هم ممنونیم ، از خانم احمدی هم ممنون که تو هزینه ها کمک کردن …

و مهم تر از همه از دوستانی که در ادامه ماجرا اومدن کمکمون که در پست های بعدی در این رابطه به صورت مفصل بحث خواهد شد

خدا رو شکر علی رقم مخالفت با استفاده از رنگ صورتی در غرفه با استفاده از اصرار تونستم نظرم رو راجع به رنگ صورتی غرفه تحمیل کنم J هر چند خیلی هم قشنگ شد و غرفه رو شاد نشون میداد

یادش بخیر یه پروژکتور هم بالای درب ساختمان انفورماتیک سابق دانشکده متصل بود که یه شب با آقای آذری راد و یزدان پناه رفتیم ورش داشتیم ، اونم با اجازه آقای احمدیان ، خیلی ماجرای جالبی داشت …


«در ادامه مطلب عکس های سری اول خاطره نمایشگاه رو می تونید ببینید.»


مرتضی فروتن تنها 26 آذر 1391


مرتبط با: خاطرات دانشگاه ,

می توانید دیدگاه خود را بنویسید
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
 

ماکت سازی

لوازم جانبی موبایل

تور روسیه
دیگر موارد
Instagram

qr code

ما را محبوب کنید!

کد گوگل پلاس سری دوم