.: اللهم عجل لولیک الفرج :.

نرم افزار پخش مویرگی - پلاک خوان - گیت کنترل تردد

تولد حضرت معصومه و روز دختر مبارک :)
شنبه 16 شهریور 1392 ساعت 10:17 ق.ظ | نوشته ‌شده به دست نویسنده | ( نظرات )
خرید بک لینک




مرکز توسعه وبلاگ نویسی دینی !!!
پنجشنبه 14 شهریور 1392 ساعت 01:22 ب.ظ | نوشته ‌شده به دست نویسنده | ( نظرات )
خرید بک لینک
سلام

فقط خواستم تو این پست تشکر کنم از مرکز توسعه وبلاگ نویسی دینی !!!

از اینکه هر وقت می رفتیم میگفتن یکی دو روزه دیگه حله و کلاسا برگزار میشه !!! 

بالاخره بعد از دو هفته رفتیم انصراف دادیم !

پی نوشت: کلا نظم چیز خوبیه 

تقارن تراشیدن مجسمه و عضویت من در مرکز توسعه وبلاگ نویسی دینی !
سه شنبه 29 مرداد 1392 ساعت 07:46 ب.ظ | نوشته ‌شده به دست نویسنده | ( نظرات )
خرید بک لینک
امروز 29 مرداد با سید (دوست خوبم) قرار گذاشتیم که واسش کلاس وبلاگ نویسی ثبت نام کنیم.

رفتیم سمت "مرکز توسعه وبلاگ نویسی دینی استان خراسان جنوبی" ، اما وقتی رسیدیم صدای تراشیدن میومد  ، رفتم یواشکی ببینم چیو میتراشن ، دیدم مجسمه آیت الله مدرس که میدون اول مدرس نصب بود رو داشتن می تراشیدن  بزنم به تخته قد بین 3 تا 4 متر بود  خدا بیامرزدشون ! خدا کنه راضی باشن از ما و مجلس نهمی های مملکتمون ! 

ساختمون هم مثل بعضی وسایل کامپیوتری یا وسایل آشپزخونه ، ساختمانی بود چند کاره !!!! هر چند توی مملکت اسلامی ما بها دادن به فعالیت های فرهنگی در همین حد و اندازه باز جای شکرش رو باقی می گذاره !!!! اونم یه حوزه بسیار مناسب و کم یاب برای جنگ نرم و مستعد پیشرفت فوق العاده ! 

دفعه سومی  بود که وارد ساختمون میشدم ! و بالاخره تصمیمم رو گرفتم برای همکاری و استفاده از تجربیاتشون و کمک به جنگ نرم  ؛ هر چند تجربیات شیرین و تلخی از موسسه جوانه های مهر ایران (برنا آی تی) داشتم ولی وظیفه اینه سرباز جنگ نرم امام خامنه ای (روحی فداه) باشم برای اسلام و ایران  و اگر لایق باشم راه دایی عزیزم (شهید حسین معینی)  رو ادامه بدم ... 

تو این چند سالی که از بعضی فعالان دور بودم تونستم یه سری تجربیات کمی رو بدست بیارم ! دوست دارم نقاط ضعف خودمون و جامعمون رو در حد و اندازه تواناییم رفع کنم.

خدا رو شکر خیلی پیشرفت کرده بودند ولی قله خیلی بالاتر از اینهاست ...

تو این مدت نقد زیاد کردم شاید بیش از اندازه  اما گاهی وقتها برای پیشرفت لازمه 


حق یارتون ... 

ربات ها به بهشت نمی روند ...
پنجشنبه 24 مرداد 1392 ساعت 07:45 ق.ظ | نوشته ‌شده به دست نویسنده | ( نظرات )
خرید بک لینک
|| ربات ها به بهشت نمی روند . . . ||


هفتمین تکرار ...
دوشنبه 21 مرداد 1392 ساعت 05:22 ب.ظ | نوشته ‌شده به دست نویسنده | ( نظرات )
خرید بک لینک
امان از دخترانی که برای هفتمین بار تکرار بعضی از سریال های تلویزیونی را مشاهده می کنند ...

طراحی من به مناسبت عید فطر
شنبه 19 مرداد 1392 ساعت 09:07 ب.ظ | نوشته ‌شده به دست نویسنده | ( نظرات )
خرید بک لینک


طراحی من به مناسبت شب های قدر
دوشنبه 7 مرداد 1392 ساعت 08:42 ب.ظ | نوشته ‌شده به دست نویسنده | ( نظرات )
خرید بک لینک

ماه نور و رحمت نزدیک است ...
شنبه 15 تیر 1392 ساعت 07:36 ب.ظ | نوشته ‌شده به دست نویسنده | ( نظرات )
خرید بک لینک
نزدیک می شویم به ماه رمضان ...
خیلی دلم برای معنویت این ماه تنگ شده بود ...
ماهی که رفتار های همه تغییر می کنه و بهتر می شن ...
مهربون تر میشن و باصفاتر ...
ماهی که خدا اجازه داده راحت تر باهاش حرف بزنیم ...
راحت تر باهاش درد دل کنیم ...
خدایا این ماه رمضون رو پر برکت قرار بده ...
مریضا رو شفا بده ...
دل کوچولوهایی که پدر و مادرشون یا هر دو رو از دست دادن آروم کن :(
خدایا گناه ما رو ببخش ...
خدایا ما رو تو این ماه برای سرباز واقعی شدن امام زمان (عج) آماده کن ...
خدایا رهبر عزیزمون امام خامنه ای رو سرافرازتر از گذشته قرار ده ...
اللهم عجل لولیک الفرج
دلم برای نماز عید فطر تنگ شده ... عید فطر بزرگترین عیدی مسلمین ...


نمونه طراحی بنر استند گزارش فعالیت
پنجشنبه 30 خرداد 1392 ساعت 01:19 ب.ظ | نوشته ‌شده به دست نویسنده | ( نظرات )
خرید بک لینک


محل تحصیل من از ابتدا تا کنون
پنجشنبه 30 خرداد 1392 ساعت 12:22 ب.ظ | نوشته ‌شده به دست نویسنده | ( نظرات )
خرید بک لینک

امروز تصمیم گرفتم مدارس و مراکزی که از ابتدا تا کنون بودم رو تو سایت شخصیم بزارم تا شاید بعضی از دوستان گذشته رو پیدا کردیم و پیوند دوباره و ارتباط مجددی برقرار کنیم.

مهدکودک

مهدکودک ———-> مهدکودک غیرانتفاعی باقرالعلوم شهرستان بیرجند (خانم کبری مربی مهد بودند.)

—————————————————————-

دبستان

اول دبستان ———-> دبستان شهید سندروس شهرستان بیرجند (خانم ثمربخش معلم کلاس اولم بودند.)

دوم دبستان ———-> دبستان شهید سندروس شهرستان بیرجند (خانم ثامن معلم کلاس دومم بودند.)

سوم دبستان ———-> دبستان شهید سندروس شهرستان بیرجند (خانم سالاری معلم کلاس سومم بودند.)

چهارم دبستان ———-> دبستان شهید سندروس شهرستان بیرجند (آقای علی دوست معلم کلاس چهارمم بودند.)

پنجم دبستان ———-> دبستان رودکی شهرستان بیرجند (آقای قربان نژاد معلم پنجمم بودند.)

—————————————————————-

راهنمایی

اول راهنمایی ———-> مدرسه راهنمایی نمونه کمال شهرستان بیرجند

دوم راهنمایی ———-> مدرسه راهنمایی نمونه کمال شهرستان بیرجند

سوم راهنمایی ———-> مدرسه راهنمایی نمونه کمال شهرستان بیرجند

—————————————————————-

 دبیرستان و پیش دانشگاهی

اول دبیرستان ———-> دبیرستان شاهد (شهید شهاب) شهرستان بیرجند

دوم دبیرستان ———-> دبیرستان شاهد (شهید شهاب) شهرستان بیرجند

سوم دبیرستان ———-> دبیرستان شاهد (شهید شهاب) شهرستان بیرجند

پیش دانشگاهی ———-> دبیرستان و پیش دانشگاهی شاهد (شهید شهاب) شهرستان بیرجند

—————————————————————-

دانشگاه

کاردانی  ———-> دانشکده فنی و مهندسی تربت حیدریه که در سال آخر به مجتمع آموزش عالی تربت حیدریه ارتقا پیدا کرد.

کاردانی به کارشناسی ———-> در حال حاضر دانشجوی ورودی بهمن 91 مجتمع آموزش عالی تربت حیدریه هستم…

انشالله ادامه دارد…

 


نمونه طراحی عکس برای نمایشگاه نماز و دفاع مقدس
پنجشنبه 30 خرداد 1392 ساعت 12:15 ب.ظ | نوشته ‌شده به دست نویسنده | ( نظرات )
خرید بک لینک

«برای مشاهده عکس در اندازه واقعی اینجا کلیک کنید.»

برای سفارش تبلیغات خودتان در همین مطلب نظر بدهید.

 



سری آخر خاطرات نمایشگاه هفته پژوهش سال 1390 مجتمع آموزش عالی تربت حیدریه
پنجشنبه 30 خرداد 1392 ساعت 12:11 ب.ظ | نوشته ‌شده به دست نویسنده | ( نظرات )
خرید بک لینک

هر چند خاطرات از این نمایشگاه خیلی زیاده ولی ناچار باید به پایان برسونمشون، علی ای حال اگر خاطرات جانبی یه ذهنم خطور کرد حتما تو وبسایتم می نویسمشون…
قرار بود نمایشگاه فقط یک هفته باز باشه و روز پنج شنبه اختتامیه باشه؛ اما خبرهایی از گوش و کنار بهمون می رسید که حاکی از تمدید یک هفته ای نمایشگاه به درخواست برخی مسئولین شهرستان تربت حیدریه و همچنین دکتر کرباسی ریاست مجتمع  بوده …

اما ما دیگه از کار و زندگی و همه چیز افتاده بودیم ، بس که خسته شده بودیم و به خاطر اینکه نمایشگاه باز باشه از کلاس درسمون می زدیم ، از امتحان خوندنمون می زدیم … اوه اوه یاد یه کلاس افتادم…
قرار بود خانم صفار کلاس برگزار کنه و درس بده و درسها داشتن خیلی خیلی زیاد میشدن، بعضی از بچه ها به صورت مستقیم و غیر مستقیم می خواستن کلاس خانم صفار رو یه جوری به خاطر نمایشگاه بپیچونیم و این کار از دست کسی بر نمیاد جز …

خانم صفار رو بچه ها دیده بودن که داره میاد مجتمع ، یکیشو سریع اومد تو نمایشگاه و بهم اطلاع داد، هر ثانیه دیر کردن منجر می شد به کمتر محتمل شدن ملغای کلاس (جمله رو داشتین!) رسیدم اتاق مربوط به اساتید و منتظر بودیم تا خانم صفار از کلاس بیرون بیان، تا اومدن بیرون رفتم جلو و گفتم بچه های کلاس چندین روز و هفته درگیر و مشغول آماده سازی نمایشگاه هفته پژوهش بودن و به رسم آداب مرسومه باید کلاس درس در محیط نمایشگاه و پس از بازدید انجام بگیره ، با این صحبت تونستیم استاد رو بکشونیم نمایشگاه … حالا بازدید انجام گرفته بود و دوباره ترس تدریس در دل بچه ها قوت گرفته بود… ، به شیخ محمد طاهریان (دوست عزیزم) گفتم بیا با خانم صفار صحبت کن و یه کلاس درس خودت برگزار کن، بنده خدا قبول کرد و کلاس درسی رو برگزار کرد، هر چند مدت که می خواست بحثش رو تموم کنه بهش می گفتم ادامه بده و خدا رو شکر ادامه داد و داد و داد … تا اینکه کلاس از زمان یک و نیم ساعت گذشت و ما پیروز میدان شدیم و الحمدلله رب العالمین از انبوه تهاجمات درسی سربلند و پیروز بیرون آمدیم …

 

خلاصه قرار شد نمایشگاه یه هفته تمدید شه ، به داداش (مصطفی آذری راد) رفتیم اتاق دکتر کرباسی تا بگیم قرار بوده نمایشگاه هفته پژوهش یه هفته ای باشه و ما نمی تونیم ادامه بدیم ، اما متاسفانه مسئولین مجتمع برخورد بسیار ناپسندی با ما انجام دادن و اینکار باعث شد که برگردیم غرفه و وسایل رو جمع کنیم، هر چند به نگهبانان مجتمع دستور داده شده بود که حق خروج وسایل نمایشگاه از مجتمع وجود نداره ، ولی حداقل کاری که می تونستیم انجام بدیم این بود که وسایل رو بسته بندی کنیم تا به صاحبان اصلیش برگردونیمش…

 

 

موقعی که وسایل رو بسته بندی می کردیم وسایل تقریبا تکمیل تکمیل بود … اما متاسفانه با خبر شدیم بدون هماهنگی ما روز شنبه نمایشگاه باز بوده و بدون اطلاع دادن به مسئولین انجمن علمی کامپیوتر این کار انجام گرفته، یک شنبه اول صبح به غرفه رفتیم تا وسایل رو کامل پلمپ کنیم و اندک وسایل باقی مونده رو هم بسته بندی کنیم ، اما متاسفانه وسایلی از غرفه ما کم شده بود … وسایلی که با تعهد دانشجوها از شرکت ها گرفته شده بود … وسایلی که پنج شنبه بود اما یک شنبه نبود !!!!!
متاسفانه یکی از بدترین خاطره های دانشجوییمون رقم خورد…

اینکه ما رو با عناوین بسیار زننده ای خطاب می کردن و خواهش شوخی و خواه جدی می گفتن وسایل رو خودمون برداشتیم …
بدتر از اینها این بود که مهندس زارع خیلی خیلی دلخور شده بود …

الله اعلم …

خدا لعنت کندشون …

خدا می دونه که چقدر بچه ها از جیب خودشون پول خرج می کردن … اون موقع اینجور برخوردها باهاشون صورت بگیره !!!
بدبختی من و داداش (آذری راد) تازه شروع شده بود … پیگیری خسارت ها و دردسرهای اون که باید با مسئولین مجتمع صورت می گرفت و با اون شرکتی که وسایلش رو به ما تحویل داده بود …

فقط بهتون بگم خیلی عذاب کشیدم سر این قضیه … خیلی ….

نمایشگاه به اون شیرینی شد تلخ تلخ تلخ … تلخ تر از زهر …

دوست دارم همینجا خاطراتش رو به تاریخ بسپارم و نامرداش رو به خدا که به کارها و نامردی های مادی و معنویشون برسه …

من گناه بی گناهی کرده ام؟؟؟
نه جفا نه بی وفایی کرده ام

 

مرتضی فروتن تنها 14 دی 1391


مرتبط با: خاطرات دانشگاه ,

نمونه طراحی اطلاعیه با موضوع افتتاح سینما
پنجشنبه 30 خرداد 1392 ساعت 12:07 ب.ظ | نوشته ‌شده به دست نویسنده | ( نظرات )
خرید بک لینک

«برای مشاهده عکس در اندازه واقعی اینجا کلیک کنید.»

برای سفارش تبلیغات خودتان در همین مطلب نظر دهید.



نمونه طراحی اطلاعیه
پنجشنبه 30 خرداد 1392 ساعت 12:04 ب.ظ | نوشته ‌شده به دست نویسنده | ( نظرات )
خرید بک لینک

«برای مشاهده عکس در اندازه واقعی اینجا کلیک کنید.»

برای سفارش تبلیغات خودتان در همین مطلب نظر دهید.

 



خاطرات نمایشگاه هفته پژوهش سال 1390 مجتمع آموزش عالی تربت حیدریه سری سوم
پنجشنبه 30 خرداد 1392 ساعت 11:37 ق.ظ | نوشته ‌شده به دست نویسنده | ( نظرات )
خرید بک لینک
غرفه ها تکمیل شده بود و مسئول غرفه ها هنوز نامشخص بود، مسئول بخش فروش کی باشه؟ مسئول بخش بازی های رایانه ای کی باشه؟ مسئول بخش سخت افزار کی باشه؟ روی پرده نمایش غرفه چی نمایش داده بشه؟ کی به مسئولینی که از غرفه میاد توضیح بده؟ کی مسئول هماهنگی مسئولای دانشگاه با غرفه باشه؟

خدا رو شکر بچه های کلاس از اینجا کم کم وارد گود شدن و خودی نشون دادن …
آقای آذری راد، که هر چند مسئول کل بودن و از خستگی زیاد این چند روزه رمقی براش فکر نمی کردم مونده باشه سرحال بود و سرزنده، مسابقات pes 2012  رو پیگیری می کرد با یه سری مسابقات شبکه ای که اگر امکانش باشه تو غرفه برگزار بشه …

خانم رستگار هم که توی بخش اول ماجرا یعنی آماده سازی غرفه جزو اصلی ترین افراد بودن مسئول فروش وسایل و توضیح دادن در مورد وسایل کامپیوتری شدن …
راستی یادم رفت توی قسمت آماده سازی قرفه از خانم قربانی راد یه تشکر ویژه داشته باشیم که خیلی خیلی کمک کردن و عذرخواهم توی بخش قبلی به علت عدم حضور ذهن ، اسمشون یادم نبود …
خیلی خیلی کمک کردن … تشکر تشکر
خانم حسن زاده و خانم نوری و خانم قربانی راد دیگه از وقتی غرفه شروع شد نمی دونم چرا کم پیدا شدن، ولی بعضی بچه ها می گفتن چون کنکور امتحان دارن باید برن بخونن، ما هم آرزوی موفقیت براشون داشتیم ولی فکر کنم قبول نشدن :) هه هه
خانم قربانی راد هم اگر اشتباه نکنم امسال کنکور دارن، ایشالله حداقل ایشون قبول بشن …
دست این سه تا خانم کارشناسی درد نکنه ، هر چند مدتی یه سر می زدن به غرفه و همین واسه ما یه دنیا ارزش داشت … نتیجه زحماتشون به اسم ما تموم شد خیلی بد بود، ولی تا جایی که تونستم گفتم غرفه رو اونا با بچه های ما درست کردن ، بخصوص خانم نوری با طراحی های خوبشون :) یادش بخیر قهر بده :)
آقای بامعرفتی به نام آقای محمد آقا طاهریان هم که خدا رو شکر قرار بود روی پرده کلاس های آموزش هک و رفع اشکال درسی بچه ها و … قسمت آموزش سخت افزار هم که به معرفی قطعات و روش نگهداریها توضیح بدن و همچنین بخش سخت افزار هم به سوالایی که مسئولین غرفه اگر یاد نداشتن پاسخ بدن ولی خدا رو شکر همشون یاد داشتن …


خانم زرندی هم اومدن می خواستن کمک کنن (نیروی داوطلبی که قسمت آسون میاد کمک!!!!) ایشون هم شدن مسئول سخت افزار ها و یه سری آموزش های کوتاهی از آقای طاهراین آموختن تا به بچه ها توضیح بدن… دستشون درد نکنه

خانم جعفری هم که مرحله قبلی کمک زیاد کرده بودن این قسمت عکاسی می خواستن کنن ولی … ولی چی ؟! هیچی بابا … دستشون درد نکنه عکاس غرفه کامپیوتر بودن و عکسایی در حدود 1 گیگ برامون گرفتن ، خدا رو شکر و تشکر ویژه

این وسط دانشجوهای دیگری هم تا حد امکان و تا جایی کهتونستن تو غرفه حضور پیدا کردن و کمک کردن یعنی آقایان احمد زاده و حسینی (سید خدا) ، خانمها برکویی و حمیدی (گارد امنیتی غرفه:) ) و خانم احمدی و خانم مسکنی (تو عکسا دیدم بخش مسئولای غرفه نشسته بودن) و همه افرادی که تو عکسا هر چی گشتم نبودن ولی بقیه وقتا کمک کردن …

خانم رادش هم چرخشی به ساماندهی غرفه می پرداختن و نقاط ضعف و قوت رو انتقال میدادن و پس از بحث سعی می کردیم برطرفشون کنیم، هر وقت مسئول بخشی نمی تونست بیاد ایشون می رفتن توضیح میدادن
و اما … و اما … اما مهمتر از همه آقای یزدان پناه بودن که خدا چیکارش نکنه … یه بنده خدایی رو آورده بود و داخل کیس رو بهش نشون میداد و برای خودش یه اسمای عجیب غریبی برای قطعات داخل کیس (روی مین) میگذاشت … جالبتر و عجیبتر اینکه اون بنده خدا هم باورش شده بود  خدایا …


این وسط من بدبخت مونده بودم تنها و بیکار 
خدا رو شکر از قبل ده ها کلیپ با نام انجمن علمی کامپیوتر دانشکده تهیه کرده بودم و روی پرده موقع های بیکاری پرده پخشش می کردیم …
خانم زرندی هم پیشنهاد چاپ برگه نظرسنجی رو دادن که با مشورت کوچولویی که با آقا مصطفی (آذری راد) داشتیم یه ابتکار انجام داد و به کمک آقای زیوری روی لپ تاپ من بدبخت نظرسنجی الکترونیکی قرار دادن که حتی آقای کرباسی هم در این نظرسنجی شرکت کردن … برگه نظر سنجی هم همونطور که نظر داده بودن چاپ شد و نمره بالای 76 درصد رضایت بهمون دادن ، بیشترین نقاط قوتی که توی نظر سنجی اعلام شد بخش طراحی غرفه بود، بخش آموزش ها، و برنامه های گوناگون و جذاب غرفه بود …

چند روز که گذشت و ربات ها هنوز آماده نشده بود و بهمون گزارش رسید که امکان درست شدن ربات ها نیست، یه بخش غرفه خالی می موند، با یه ذره فکر تصمیم گرفتیم میز فکر رو ایجاد کنیم ، یه میز ساده با چند تا صندلی روی میز هم کاغذ و خودکار، بچه های کامپیوتر و غیر کامپیوتر میومدن اونجا به تبادل نظر می پرداختن و افکار خودشون رو اینجا محک می زدن … بیشتر این میز فکر بحثایی بود که آقای زیوری ، آقای محمودی ، آقای خدادای ، آقای طاهریان ، آقای مصطفایی و یه آقای رحمانی با هم داشتن … میز فکر باحالی بود …

جاتون خالی برای اولین بار در سطح دانشکده و مجتمع ما داخل نمایشگاه آوای نمایشگاه افتتاح شد ، اونم چه آوای نمایشگاهی  مگه چیه ؟

ادامه ماجرا را در قسمت های بعدی خواهید دید…
مرتضی فروتن تنها 30 آذر 


مرتبط با: خاطرات دانشگاه ,



 
خدمات اینترنتی متفاوت
دیگر موارد
Instagram

qr code
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic